خرید بک لینک
26 تیر 97...

64 مربوط به امین حرف ماهگرد...

دیشب اولین دقایق روز رو بهت تبریک گفتم...

امشب زنگ زدی و شعر ای کاش رو خواستی...

برات فرستادم...

گفتی دوست داری بخونم برات...

و زنگ زدی و خوندی این شعر رو برام...

ساده دوست داشتنی و قشنگ..

ممنون بهار جان که اینجوری امشب رو ساختی برامون

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

مربوط به پنجمین حرف مربوط به دیدار حرف مون هم شد سوار بر مترو و رفتن به مربوط به قلهک حرف ...

پیاده روی و خرید لاک تو...

تا خوردن بستنی ذغالی و سیاه شدن دندون و لبامون...

و رفتن تا دم سینما فرهنگ و نرفتن به سینما...

شب خوبی بود کنارت....

امیدوارم بهت خوش گذشته باشه...

و این هم شد اولین روز از مردادمون...

و بعد از مدت ها چند ثانیه گرفتن دستت....

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

وقتی دلم می گیره... وقتی واقعا تورو پیش خودم ندارم... وقتی نمی تونم بهت زنگ بزنم و یا پیام بدم بگم دلم گرفته بهار... اونوقته که میام اینجا و برات می نویسم... میام اینجا میگم دلم گرفته شاید آروم تر بشم

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

مربوط به ششمین حرف مربوط به دیدار حرف مون هم مصادف شد با زنگ زدن من بعد از کلاس زبان...

و پیشنهاد تو واس یه روز دیگه...

اصرار من و قبول کردن تو...

پاساژگردی و دور زدن سمت خیابون پیروزی...

دعوت تو در جیگرکی امیرخان...

شب خوبی بود بهار...

خیلی...

گرفتن دستات برای دومین برار ...

اما این دفعه بیشتر...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

- بهار بریم عصر بیرون؟

+ حالا تا عصر بشه...

بعد از کلاس زبانم...

+ من دارم میام مربوط به پارک حرف ملت...

دیدمت...

نشستیم...

ساندویچی که درست کرده بودی...

کنار تو...

بعدش روی چمن...

یکم عکس گرفتن...

ورق بازی کردن...

پیاروی تا میدون تجریش!!!...

خیلی خوب بود...

ولی ناراحتی تو...

ممنونم ازت بهار

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

مربوط به هشتمین حرف مربوط به دیدار حرف مون هم گذشت...

مربوط به دیدار حرف ی سخت...

ناراحت کننده حتی...

نمیخوام راجبش حرف بزنم:(...

بهار؟

+ خریدهاتم خوشکل بود. به خصوص اون LED هات

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

بعد از مدت ها...

دوباره هر دوتامون در یک زمان...

در همون شهری که 20 و اندی از از سال های زندگیمون رو گذروندیم...

در همون شهری که 3 سال رو کنار هم گذروندیم...

در همون شهری که عاشقی رو باهم تجربه کردیم...

دوباره آسمون این شهر رو همزمان باهم داریم تجربه می کنیم....

هر چند دور از هم...

و بی خبرتر از هم...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

مربوط به دلتنگی حرف یعنی دلم صداتو بخواد....

مربوط به دلتنگی حرف یعنی دلم نگاتو بخواد...

مربوط به دلتنگی حرف یعنی اینکه بدونم هیچوقت رسیدنی نباشه...

بهار...

دلم الان میخواست جلوت بشینم و حرف بزنیم...

بخندی...

شوخی کنیم...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

مربوط به دیدار حرف ی دیگر

شاید اولین بار بود اینجوری می دیدمت...

اینقدر ناراحت...

اینقدر درگیر..

اینقدر خسته...

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

امروز مربوط به خواب حرف تو دیدم بهار...

مربوط به خواب حرف ی قشنگ...

تو هم که عازم مشهد هستی امشب...

بعد از آخرین پستم یکی دوبار دیگه هم همو دیدیم...

ولی نمی دونم چرا نشد بنویسم!

هرجا هستی مواظب خودت باش

برچسب: نویسنده: بهار مرادیان تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 19:27

صفحه بندی